اگر مشارکت سیاسی زنان را در حق رای خلاصه کنیم ،قوانین اکثریت کشورها برای این حد از مشارکت مانع ومحدودیت ایجاد نکرده است .مفهوم درست مشارکت سیاسی آن است که حق ورود به حوزه ی قدرت سیاسی در همه سطوح برای زنان نیز مانند مردان به رسمیت شناخته شود و آنها بتوانند ،داوطلبانه وبدون واهمه ازموانع سلیقه ای و عقیدتی ،همتای مردان درعرصه رقابت های سیاسی حضور یابند ، از این نگاه ،مشارکت سیاسی زنان راباید با به رسمیت شناختن برای عضویت در پارلمان ، بدنه دولت و پست ریاست جمهوری دانست . اما این مشارکت سیاسی ودسترسی به پست های رسمی سیاسی در اغلب کشورها درجه و میزان متفاوتی را براساس معیارهای هر جامعه رقم زده است . بااینکه یک رویه ایستا و مثبتی از سوی کشورهای جهان برای مشارکت دادن زنان درعرصه سیاسی صورت گرفته وروبه ترقی است اما هنوز درصد کمی از زنان توانسته اند پست های مهمی را اشغال نمایند . براساس آمار سازمان ملل متحد تنها 12 کشور هستند که میزان مشارکت سیاسی زنان در پارلمان هایشان بیش از 33 درصد می باشد و همه این کشورها هم در قاره اروپا و به خصوص در منطقه اسکاندیناوی قرارگرفته اند وحتی در دیگر کشورهای توسعه یافته هم هنوز درصد کم این مشارکت سیاسی از اخبار مهم و نقض حقوق مدنی و سیاسی زنان این قبیل کشورها است . اما دلایلی که موجب شده است تا درصد این مشارکت سیاسی کاهش یابد و در اکثر کشورها نیز مشترک است را می توان به شرح ذیل بیان کرد :
عوامل ایدئولوژیکی :
در ایدئولوژی های جوامع مبتنی بر پدرسالاری-مردسالاری نقش زن تنها به عنوان مادر و همسر دیده می شود و نقش مردان تنها در محیط عمومی تصور می شود .این یکی از عواملی است که در سطح مشارکت سیاسی زنان تاثیرگذار است ومیزان مشارکت را شکل می دهد . حضوردرحوزه خانگی برای زنان در بسیاری از کشورها همراه با آرامش یک قلمرو مشروعی برای زنان در بسیاری از کشورها تصور می شود و حضور و حوزه مردان براساس فرصت های مناسبی که ایدئولوژی جامعه به آنها می دهد در بیرون ودر قلمرو عمومی است . این مسئله در کشورهای مختلف وحتی در کشور ما نیز دیده می شود .در کشورهای مبتنی بر این نوع ایدئولوژی با تبلیغات افراطی این که نقش زنان درخانه ماندن است و مادری و همسری نقش بسیار مهمی می باشد کم کم تفکر و یا انتخاب سیاسی زنان نیز رو به جمود می رسد .بنا براین در بسیاری ازجوامع عبور از حوزه و حریم خصوصی برای زنان وپاگذاشتن به عرصه عمومی هنوز یک مسئله و معضل مهم است که چه از سوی جامعه و چه از سوی خانواده دارای ایدئولوژی مرد سالارانه به زنان تحمیل می شود .
عوامل فرهنگی و اجتماعی :
برای زنان اغلب مشارکت سیاسی واجتماعی به دلیل وظایف و نقش مهم مادری و همسری محدود ویا سخت می شود واغلب فرصت کمتری در مشارکت سیاسی و یا حتی بحث و گفتگوی های سیاسی را می یابند . این طبعیت مادرانه که برای زنان بسیار افتخار آفرین و غرور بخش است با تولد و تبلور کودکانشان همراه است که این مسئله موجب وقفه ای کوتاه نه تنها در فعالیت های سیاسی بلکه در امور عادی زند گی شان می شود . اما نباید گفت با توجه به این مسئله طبیعی برای زنان باید آنان را از مشارکت های سیاسی یا اجتماعی حذف کرد . در بسیاری از کشورهای دنیا با اعمال رویه تبعیض مثبت برای زنان به دلیل نقش های مادری و همسری برای همکاری زنان در عرصه های گوناگون سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی کمک می شود . درتبعیض مثبت با کمک های ویژه اقتصادی به زنان ، کمک های تربیتی به فرزندانشان و درنهایت تصویب قوانینی برای اعمال این تبعیض مثبت زمینه فعالیت زنان را فراهم می آورند . مثلا در قانون اساسی رواندا آمده است که در بدنه اصلی هر سازمان دولتی حضور 9 زن الزامی است و یا در بسیاری از قوانین اساسی کشورها درصد حضور زنان در پارلمان مشخص است و حتی حضور 50 درصدی زنان در پارلمان الزامی وضروری است .
در بسیاری از جوامع به خصوص جنوب آسیا زنان به دلیل وجود مکانیزم های تفکیک جنسیتی وافکار افراطی مبنی بر جدایی زن و مرد در جلسات عمومی نمی توانند در کنار مردان حضوریابند و این در حالی است که برای کارهای سیاسی تبادل گفتگو ،همکاری و هماهنگی طلبیده می شود . تجربه جمهوری اسلامی ایران دراین مورد بسیار مثبت است و دیده می شود زنان بدون ممنوعیت و با داشتن حجاب اسلامی همدوش مردان در تصمیم گیری های مهم سیاسی حرکت و مشارکت می کنند .اما هنوز در بسیاری از کشورهای عربی و اسلامی تفکیک جنسیتی از این نوع دیده می شود . البته تفکیک جنسیتی یا سهمیه بندی جنسیتی تنها دراین زمینه نیست بلکه در کشور ما نیزبا توجه به مسائل فرهنگی و اجتماعی این سهمیه بندی جنسیتی به گونه ای دیگر هنوزوجود دارد .عدم تمایل و حرکت از سوی زنان نیز باعث رکود و جمود جامعه زنان شده است و شاید مهم ترین مسئله همین قصور زنان در پیشرفت و پیشبرد فعالیت های سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی خودشان است .
عوامل سیاسی :
دربرخی از جوامع و کشورها که حتی مشارکت کم سیاسی زنان وجود دارد این مسئله به صورت ایستا و پایدار در هر برهه زمانی پیش نمی رود . به دلیل اینکه تمرین دموکراسی وشرایط سیاسی در این کشورها ثابت و ایستا نیست وممکن است براساس روی کارآمدن گروه های مختلف تغییر کند و این یکی از عوامل مهم برای تغییر مشارکت زنان است . مورد دیگر به این مسئله مربوط می شود که در فعالیت های سیاسی زنان اغلب فاقد دسترسی به منبه قدرت هستند وچون روسای جوامع وگروه های سیاسی مرد می باشند به همین دلیل حتی فرصت کسب مهارت های سیاسی ، اقتصادی ، آموزشی ودسترسی به اطلاعات از زنان گرفته می شود و به دلیل نداشتن مهارت و لابی های سیاسی ، زنان نمی توانند همپای مردان حتی فرصت کسب رشد سیاسی و تمرین مشق سیاسی را یابند . حوزه سیاست حوزه ای مردانه است و یا حداقل این شعار در بسیاری از جوامع شعار کلیدی است . چون این حوزه نیاز به دوراندیشی و سیاست های زیرکانه ای دارد پس زنان به دلیل نداشتن دوراندیشی و احساسات زنانه شان نمی توانند در این قلمرو وارد شوند و جالب اینکه این شعار از سوی سیاستمداران با سیاستی زیرکانه مطرح می شود . زنان را از مشارکت های سیاسی باز می دارد و یا ترس های بیهوده ای را برای زنان ایجاد می کند .
عوامل اقتصادی :
سیاست اغلب رو به تجارتی شدن می رود و پول بیشتری برای مشارکت یافتن در سیاست نیاز است .زنان به دلیل فقدان دسترسی به منابع مالی برای حضور در عرصه سیاسی محدودیت بیشتری دارند .
اگرچه همه دلایل گفته شده دلایل جامع و مانعی برای بیان این مطلب نیست اما برخی از این نکات دربسیاری از کشورهای دنیا وازجمله کشور ما دیده می شود . شاید راه حل های ارائه شده برای رفع این معضل همان برقرای و ایجاد تبعیض مثبت برای زنان می باشد که راه حل های مناسبی در بسیاری از کشورهای اروپایی و آسیایی بوده تا جاییکه این راه حل از سال های گذشته اعمال شده و هم اکنون نتایج مناسبی را داده است . شبکه سازی و پرورش زنان نیز یکی دیگر از راه حل های پیشنهادی است .با ایجاد شبکه های زنانه ،حرکت های حمایتی از یکدیگرو نهاد های غیردولتی و با برنامه ریزی صحیح شاید بتوان در سال های نه چندان دور این معضل را برطرف کرد .متاسفانه این حرکت منسجم از سوی زنان سیاستمدار ایرانی شروع شده است اما به کندی پیش می رود و گاهی تصورمی شود پیشرفت و کسب درجه های رفیع خود مهم تر از آن است که همراه، پشتیبان و حامی یکدیگر باشیم.
منابع
United Nation Development(2005)Human Development Report ,2005
