دستهایت کو برای لمس پرش ساده یک پایان
وصداهایی که مرا می خواند به رها کردن یک تجربه گس گونه
با قدم هایی لرزان از دلهره گنگ دگرگونی قلبم
ونگاهی که از آن خط مواج ذرات غلیظی مبهم از دور می آیند
چاره ای نیست هنگام پریدن رسیده ......
تحریر شد نیمه شب ۲۹ خرداد ۱۳۸۷
+ نوشته شده توسط مهزاد صفاری نیا در پنجشنبه 30 خرداد1387 و ساعت
14:13 |

